تبليغاتX
بزن بارون

بزن بارون

شانس

شانس نام مستعار خداست آنجا که نمی خواهد امضایش پای داده هایش باشد.

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 14:13  توسط ...::: مهسا ::...  | 

حکمت

خدایا حکمت قدم هایی را که برایم برمی داری آشکار کن تا در هایی را که به رویم می گشایی ندانسته نبندم و درهایی که به رویم می بندی به اصرار نگشایم...

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 14:10  توسط ...::: مهسا ::...  | 

...

 

دست هایی که کمک می کنند مقدس ترند از لب هایی که دعا می کنند...

                                   کوروش کبیر

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 13:59  توسط ...::: مهسا ::...  | 

حرف حق

خدا برای شنیدن صدای ما نیازی به فریاد ندارد

ما برای شنیدن صدای او نیاز به سکوت داریم

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 13:55  توسط ...::: مهسا ::...  | 

نیا باران

نیا باران

زمین جای قشنگی نیست

من از جنس زمینم خوب می دانم

که اینجا جمعه بازار است

و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه می دادند

در اینجا قدر مردم را به جو اندازه می گیرند

نیا باران

پشیمان می شوی از آمدن

اینجا امیدی نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 9:58  توسط ...::: مهسا ::...  | 

منم زیبا

منم زیبا

که زیبا بنده ام را دوست میدارم

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

تو را در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه می جویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه می گویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیزا من خدایی خوب میدانم

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم

طلب کن خالق خود را.بجو مارا تو خواهی یافت

که عاشق میشوی بر ما و عاشق می شوم بر تو که

وصل عاشق و معشوق هم،آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید زیبایم.تویی والاترین مهمان دنیایم.

که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت

وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی،ببینم من تورا از درگهم راندم؟

که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور

آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را

این منم پروردگار مهربانت.خالقت.اینک صدایم کن مرا.با قطره اشکی

به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام.آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو جز من کس دیگر نمیفهمد.به نجوایی صدایم کن.بدان آغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن ، تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

برای درک آغوشم ،شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان.رهایت من نخواهم کرد

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 15:2  توسط ...::: مهسا ::...  | 

من عاشق ایرانم

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 23:8  توسط ...::: مهسا ::...  | 

افتخار یا تاسف؟

طبق اخرین آماری که گرفته شده و در روزنامه space چاپ شده, 43 درصد ناسا از پژوهشگران ایرانی می باشد

فيروز نادري مدير برنامه اجرايي سياره مريخ در ايستگاه فضايي ناسا


حميد برنجي عضو پژوهشگران ايستگاه فضايي ناسا


قاسم اسرار عضو هيئت مديره ايستگاه فضايي ناسا !!


كاظم اميدوار عضو پژوهشگران ايستگاه فضايي ناسا


محمد جمشيدي مدير كنترل تكنيك ايستگاه فضايي ناسا


رضا غفاريان مهندس لابراتوار نيرو محركه جت ايستگاه فضايي ناسا


پروفسور پرویز معین رئیس موسسه مرکزی تحقیقاتی دانشگاه ناسا در آمریکا


پروفسور صمد حیاتی عضو هیئت مدیره ایستگاه فضایی ناسا


عبد الحميد كريمي در رابطه با ساخت موشك هاي فضايي در ناسا فعاليت دارند


خانم دكتر مقدم در آزمايشگاه پيشرانش جت در ناسا بر روي رادارها كار ميكند


به اين مساله افتخار كنيم؟

يا...؟

يا به خاطر از دست دادن اين همه استعداد تاسف بخوريم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 23:32  توسط ...::: مهسا ::...  | 

دوست یا دشمن؟

مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند

قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند

لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند

لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها

قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند

عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند

مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند

حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند

تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است

اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان

منوچهر احترامی

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 22:23  توسط ...::: مهسا ::...  | 

قر آ ن ! من شرمنده توام

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "

چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .

یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ،‌ آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،

‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .

آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم

دکتر شریعتِی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 22:2  توسط ...::: مهسا ::...  |